شنبه، ۱۷ آبان ۱۴۰۴
فوتبالیها توانایی فراوانی در تدوین ذهنی دارند. میتوانند صحنههای بازی دوساعتهای را که دیدهاند، در یکی دو دقیقه پشت سر هم قطار کنند. میتوانند درگیریهای مسابقاتی را که فقط توصیفشان را شنیده یا خواندهاند، بلافاصله پیش رویشان مجسم کنند. میتوانند آشناها را کنار غریبهها قرار دهند. تماشاگردان خودی را برابر طرفداران رقیب. اعتراض را کنار خوشآمدگویی. فریاد خشم را کنار گریهی شوق. هورا کشیدن را کنار سوت زدن. فوتبالیها میتوانند بازیکنان بزرگ و صاحبنام را در چشمبههمزدنی کنار بازیکنان فراموششدهای بچینند که فقط خودشان آنها را به یاد میآورند. میتوانند مثل نقاشها رنگ بپاشند. پیراهن سپیدها را در کورس با پیراهن سرخها تصور کنند و آبیپوشها را کنار راهراهپوشها در بستری سبز قرار دهند. میتوانند داوران سیاهپوش را بر مسند قدرت به یاد آورند، در حال نمایش کارت قرمز و بلافاصله همان داور را در منگنهی دشنام یا برابر حملهی یک بازیکن، بهزمینغلتیده ببینند. فوتبالیها میتوانند با یکی دو جمله دیدار بزرگی را نقد کنند و بازی ملالآوری را با چند واژهی پرآبوتاب فوقالعاده قلمداد کنند. تدوین ذهنی فوتبالیها فرایندی دائمی است. بیشوکم همیشگی.
فوتبالیها معمولا در تونل زمان پرسه میزنند. امجدیهی سال ۱۳۵۰ را وصل میکنند به استادیوم کریکت ملبورن سال ۱۳۷۶ و از استرالیا برمیگردند به سکوهای استادیوم صدهزارنفری سال ۱۳۵۳. از تهران به انزلی میروند و از انزلی به تبریز و از تبریز به اصفهان... میتوانند به آینده سفر کنند و بازی تیمشان را برابر حریف بعدی تصور کنند. زدن دو گل زیبا و دریافت سه گل تلخ را. شکست را.
میتوانند بلافاصله همان بازی را تصور کنند با سناریو دریافت دو گل و دهنفره شدن تیمشان و سپس زدن سه گل پیدرپی. کسب پیروزی شیرین را.
![]()
وقتی نزدیکانتان میپرسند «کجایید؟» پاسخ روشنی نمیدهید. وقتی تکرار میکنند «کجایید؟ کجایید؟» چیزی نمیگویید. پاسخ پرتی میدهید. نمیگویید به چه فکر میکنید. نمیگویید کجا هستید. نمیتوانید بگویید از ملبورن به تهران آمدهاید و حالا در انزلی یا تبریز به سر میبرید. معمولا پنهانکاری میکنید و بازی در میآورید. چارهای ندارید. بر زبان آوردن حقیقت، آزردهخاطرشان خواهد کرد، رنجیدهدل و شما نمیخواهید دلی را برنجانید. شاید هم شما را مجنون قاطیکردهای تصور کنند. یک مالیخولیایی گیج. روراستی برای فوتبالیها معمولا دردساز میشود. گرفتارشان میکند. بهدست انداختنشان یا بیخیال قلمداد کردنشان میانجامد. مایهی تأسف است که نمیتوان صافوساده بود و حقیقت را گفت. توضیح اینکه چرا و چگونه صحنههای فوتبالی بیبهانه به شما هجوم میآورند، محال است. گاهی در اوج مراسم عزاداری صحنههای فوتبالی را دوره میکنید و نمیدانید چرا. گاهی حین مراسم عروسی دویدنها و ضربهزدنهایی را به یاد میآورید و نمیدانید به چه دلیل. گاهی شبیه گربهی بازیگوشی میشوید و به کلاف نخی چنگ میزنید. چنگ میزنید و دنبال نخ بازشده میروید. میروید و نمیدانید به کجا میرسید. بازیگوشی میکنید و بازی. نمیتوانید جادوی این حقیقت را که درک آن پیچیدهترین و درعین حال جذابترین تصورات آدمی را رقم میزند، توصیف کنید. آنچه لزوما نه جهان واقعیت است و نه جهان بیرون. ولی شما را به بازی میگیرد. مثل حقیقت که مفهومی برای اشاره به اصل هرچیز است. حقیقت که برخلاف واقعیت لزوما با برهانهای علمی قابل اثبات نیست. حقیقت که به حالوهوای آدمی هم بستگی دارد. اینجا به فوتبال. دنیای شما. زندگی شما.
زنده یاد دکتر حمیدرضا صدر- کتاب پسری روی سکوها